
بهشت از رایحه ای دلنواز دو گوهرهستی سرمست می شود..
جشنی برپاست از انبوه فرشتگان و کائنات..
بر منبری از نور و روشنایی،
جبرئیل خطبه می خواند برای علــــی(ع) و فاطمــــه (س) وزندگی آغاز می شود..
طوبی، دل انگیزترین نغمه اش را شاباش می فرستد.
صدایی می شکوفاند جان ها را و شاید خداست..
که برای این عروس و داماد پیام تبریک و تهنیت می فرستد.
خانه وحی، مهبط فرشتگان است..
مدینه، شادیِ این دقایق مقدس را پشت در خانه، به وجد آمده است..
از میان تمام مردان عرب، تنها مدال همسری فاطمــــه، گردن آویز علــــی می شود..
راز عشقی بزرگ..
دو دریا به هم می پیوندند در قداستی بی نظیر..
دو دریای علم و حلم،علــــی و فاطمــــه..
تا جهان به خنکای وجودشان به ساحل آرامش برسد..
و آب که چه زیبا مهر فاطمــــه را به دل دارد و
خاک که راز بزرگی علــــی را به دوش می کشد.
و عشق که از تلاقـــی این دو متولد می شود؛ آب و خاک،
دین از این پس، آسوده خواهد بود در سایه سار محبت و مهربانی این عروس و داماد..
و حقیقت ادامه می یابد در گرو پیوند علــــی و فاطمــــه..
زیر یک سقف، پای سفره ای ساده، از پیوند دو نور، تا یازده ستاره روشن..
و تاریخ عشـــق،
از همین جا آغاز می شود...
سالــــروز نورانی ترين پيــــوند هستی مبــــارک .
|